السيد موسى الشبيري الزنجاني

4604

كتاب النكاح ( فارسى )

« و عندي انّ هذا محالٌ لانّ اللبن لا يكون له حرمة الّا ما كان عن ولادة و اذا ولدت كانت امراةً قطعاً » البته اينكه آيا از نظر صغروى اين مطلب تمام است يا نه ، بحث ديگرى است . در ابتداى عبارت اول هم كه با تعبير « قد ذكرنا » به بحثهاى قبلى ارجاع داده ، ناظر به عبارتى در اول كتاب الرضاع است كه در آنجا نيز چنين مىگويد : « متى وطئ امرأة وطئاً يلحق به النسب بنكاح صحيح او فاسد او وطئ شبهه او ملك يمين فلحق الولد بينهما و هو ابنهما معاً . . . » پس معلوم مىشود در آن عبارت لاحق هم مقصود ايشان از « فأحبلها » احبال است از آن حيث كه مقدمه ولادت مىباشد ، چون در عبارت سابق تصريح كرده كه بچه بايد به دنيا آمده باشد . بنا بر اين قبل از محقق حلّى هيچ مخالفى در مسأله پيدا نكرديم . تنها كسانى كه حمل را براى نشر حرمت كافى دانسته‌اند عبارتند از محقّق حلّى ، علّامه حلّى در قواعد كه عبارتش صريح در مطلب است و همچنين در ارشاد و تلخيص المرام به لحاظ اينكه ولادت را به عنوان يكى از شرايط ذكر نكرده ، عبارت اشعار به كفايت حمل دارد ، ابن فهد در مهذّب البارع و شهيد ثانى در روضه و مسالك و حاشيه ارشاد به اين مطلب قائل شده‌اند . همچنين سبزوارى در كفايه مىگويد : حكم به كفايت حمل بعيد نيست و فيض در مفاتيح اظهار ترديد كرده و دو وجه در مسأله ذكر نموده است . اما غير از اين عدّه ، بقيه فقها ولادت را معتبر دانسته‌اند . خود علامه در تحرير صريحاً فتواى داده و در تذكره تمايل پيدا كرده به اعتبار ولادت . عبارات قدماء تقريباً كالنص است . در مقنعه « لبن ولدك » تعبير مىكند ، أبو الصلاح در كافى « لبن الولادة » و شيخ در نهايه « لبن المرضعه » تعبير مىكند و واضح است كه مرضعه در مقابل حامل است يعنى زنى كه بچه دارد و به او شير مىدهد . قاضى ابن برّاج در جواهر « لبن الولاده » تعبير كرده و در مهذّب مىگويد : معتبر است كه لبن درّ نباشد و معلوم است كه شير قبل از ولادت بچه ،